نمیدونم چرا امشب ته دلم یکم اروم شده.شاید قراره همه چی حل بشه،شایدم این همون ارامش قبل از طوفانه.فعلا دوس دارم روی گزینه اول فکر کنم.
درسته هنوز قضیه حل نشده ها،ولی خب حس میکنم میتونم با این کار تایپ حلش کنم.درسته که استرس دارم که دوستم کی پیام میده،ولی امشب ته دلم اون گوشه موشه های دلم یکم اروم گرفته.خدایا،کمک کن حلش کنم.
امروز به این فک میکردم که همه این بی پول موندن الانم نتیجه لجباز بودنامه،وگرنه الان وضعیتم این نبودا.حالا گذشت،ولی خب دیگه موقعیتای خوبو از دست نمیدم.طفلکیا حق داشتنا،اخه چرا من انقد لجبازم،چطوری تحمل میکنن منو.ینی با این لجبازیا گند زدم به همه چی رف.امیدوارم این قضیه حل بشه فقط،به خودم قول میدم ادم بشم.انقدم لجباز نباشم.
امشب ساکته،فقط گاهی صدای گریه بچه همسایه میاد،دیگه توهم بارون باریدنو ندارم.یکمیم ذهنم خلوت شده،ینی این یه نشونه خوبه؟امیدوارم همین باشه.
چشام خیلی خستستا،ولی باز خوابم نمیبره...یه فیلم میخوام،مثلا شخصیت دختر توش شییه خودم باشه،پیچیده،حساس،لجباز،پرانرژی،گشاد...وقتی میگم تضادای شخصیتیم زیادن این فقط یه نمونشه...داشتم میگفتم،یه همچین فیلمی باشه امشب ببینم...مثلا شخصیت اون دختره توی far from the madding crowdخیلی شبیه من بود...خنگول:|
صدای گربه میاد،اینا چرا نمیخوابن،باهاشون همذات پنداری میکنم:| الان اگه ف ابنجا بود لابد میگف وقتی با کوآلا همذات پنداری میکنی واقغی تره ها...
صدای ماشینم میاد،ماشین همسایه.. بچه ساکت شد.احتمالا انقد گریه کرده که خوابش برده،مث دیشب و ظهری من...
کاش فردا یکی بیاد بریم بیرون...یکم حال و هوام عوض بشه:|
برچسب:
نویسنده: غزل قربانی